تبليغاتX
داروخانه شبانه روزی
ماجرای زنم وننه ام

قسمت اول:

زن به همراه همسرش وارد داروخانه میشود بعد از خرید  دارو ها می پرسد :ضد افتاب خوب چی دارین ؟

چند مدل برایش ردیف میشود و قیمت ها را می پرسد ...رو به شوهر میگوید یکی از اینا برام میگیری ؟

شوهر با تعجب میگوید چی هست ؟

زن با مظلومیت خاصی میگوید ضد آفتابه میرم سر زمین بزنم که آفتاب سرو صورتم رو نسوزونه

مرد صدای مردانه اش را بلند میکند  و میگوید  چه چیزا مگه زمان ما ازین چیزا بود ننه ما گل میمالید رو صورتش  میرفت سر مزرعه کار میکرد این سوسول بازی ها به ما نیومده 

بیا بریم ؟؟؟؟

فسمت دوم :

مرد و زن با یک کوله بار وارد داروخانه میشوند مرد میگوید : کهنه بچه و مشما ی گرهی

زن با لحنی متعجب میگوید : پوشک بگیر چرا کهنه می خوای بگیری ؟

این وسط یکی از پرسنل داروخانه میگوید : پوشک آماده هم هست 

زن میگوید : اره اونا هم چیز خوبیه نه پلاستیک میخواد نه شستن ...یه با ر استفاده میکنیم و میندازیم دور

مرد با ناراحنی میگوید : یعنی چی زن مگه من سر گنج نشستم مگه ننه امون مارو اینجوری بزرگ کرده  زمان ما که این چیزا نبود لباس کهنه هاشونو پاره میکردن می بستن بهمون

آقا یه بسته صابون کهنه شور هم بدین ؟؟؟؟

قسمت سوم:

شوهر به زنش رو میکند ومی پرسد :دیگه چی میخواستی ...زن میگوید رنگ مو میخوام چیز خوب چی دارین ؟

چند مدل ردیف میشود و قیمتها بازگو میشود  ..همین خوبه  چقدره ؟

--هفت هزارو ....تومن

اوه چه خبره زن ارزوناشو بگیر ارزون چیدارین

--آتوسا هستش 1100تومن

خوب مگه این چشه

زن ملتمسانه میگوید آخه اونا بهتره

برو بابا اینا همش دکون بازاره  مگه ننه ما ازین رنگا میذاشت به کله اش یه کاسه حنا  دستش میگرفت میرفت حموم میذاشت سرش ...

همین خوبه بریم ....

 ...ای ننه جون کجایی که یادت بخیر

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 13:26  توسط مازیار.ع  |