بیت المال
بعد از 5سال وعده و وعید به عیال بالاخره دوره همکلاسی ها به مشهد خورد و ما هم گفتیم یک تیر ودونشان کرده و هم دیدار دوستان را تازه میکنیم و هم به قول خود به بانو جامه عمل میپوشانیم ...
القصه بعد از رسیدن به هتل ودیدار دوستان قدیم با یکی از دوستان به بیرون رفتیم و بعد از اینکه بانوان چشم بازار های الماس شرق وزیست خاور را در آوردند ..تازه شانس آوردیم پروما تعطیل شده بود..به درخواست عیال راه را به سمت حرم کج کردیم تا او را به آرزوی چند ساله اش برسانیم ..با توجه به اینکه میبایست برای ورود به حرم چادر بر سر داشته باشد و ما بدون تصمیم قبلی به حرم آمده بودیم به قسمت بانوان رفتیم واز خانمی که بعنوان مسئول حضور داشت و از صورتش تنها دماغی و دو چشم نیمه معلوم بود درخواست چادر کردیم که سرکار علیه فرمودند چادر فقط به زائران غیر ایرانی داده میشود...!!!!!
-حاج خانوم باید برای ورود به حرم انگلیسی صحبت کنیم تا چادر بگیریم ...یعنی چی !!!
-نمیشه آقا دستوره من نمیتونم بیت المال رو بدون مجوز در اختیار شما قرار بدم
-بیت المال!!!بیت المال مال خارجیهاست نه !!!!..خانوم تو حرم شاهچراغ چادر هست هرکی بخواد کارت میذاره ور میداره
-شما امام رضا وزائراشو با شاهچراغ مقایسه میکنین!!!!
آری ما یادمان رفته بود که سلسله مراتب در امامزادگان نیز وجود دارد !!!
-برید بیرون چادر بخرین..اینهمه مغازه اینجاست
مانیز آمدیم بیرون از بانو خواستیم تا از یبرون زیارتی بکند تا برویم چادری بخریم
-دیدی خانوم اینم مشهد اینهمه تو این مدت کله مارو کندی..خیالت راحت شد
کارتن یا کارتون
اوایل اردیبهشت ماه است و ما در حال جمع وجور کردن وسایل هستیم تا اسباب کشی کنیم به دستور بانو باید تا میتوانستم کارتن خالی از داروخانه می آوردم ..
خسته از داروخانه می آیم کارتن ها را دم در میگذارم ...بانو میپرسد:کارتن آوردی ..میگویم : آره چند تا خوبش رو آوردم ....
در این میان کیارش با ذوق وشوقی فراوان به طزف تلویزیون میدود و سی دی پلیر را روشن میکند و کنترل بدست به سمت من می آید و میگوید بابا کارتون کو...کارتون ..گارفیلد...یا کارتون گربه؟؟؟؟؟!!!!
***********
این روزها بدجوری به کندی میگذرد ..برعکس 10سالیکه گذشت ..
شوق دیدن دوستان...یادگاران دیارغربت...و یاد آنروزها...برعکس همیشه دوست دارم سه شنبه زودتر فرابرسد....
گذر زمان ...سرهای طاس ...غیغبهای فرو افتاده..شکمهای ور آمده (بقول خودم داروساز باید با شکمش دخل رو ببنده )... دور چشمهای چروک افتاده و بچه هایی که دنبال هر کداممان هستند هر کدامشان شاهد واضحی از یک دهه گذر زمان است
خوشحالم که یک بار دیگر خاطرات جوانیرا مرور میکنم اینبار در کنار همسفر وحاصل زندگیم ...
اگر در خبرها شنیدید هتل پارس مشهد منفجر شد زیاد تعجب نکنید مابودیم!!!!
اکنون که بعدازسالها توانستم با اندوخته ای نه چندان داروخانه ای را برای خودفراهم کنم فکر میکردم منتهای آمال خود را یافته ام...... ولی افسوس...