مردم از درد و نمی ایی به بالینم هنوز

 

 

                                     مرگ خود میبینم و رویت نمی بینم هنوز

 

 

بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم

 

 

                                     شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز

 

 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت

 

 

                                       غم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز

 

 

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم

 

 

                                   گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

 

 

گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست

 

 

                                     در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز

 

 

سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند

 

                                      صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

                                                              برگرفته از وبلاگ قصه های دل

                                

 

در زندگی خیلی ها اتفاقات جالبی رخ میدهد که من هم از آن قاعده مستثنی نیستم وآن توارد تاریخ تولد ها در بین اعضاء خانواده من است مثلا تاریخ تولد همسرم ومادرم با اختلاف 30سال در یک روز است ..تاریخ تولد من وپدر همسرم با اختلاف 38 سال در یک روز است حالا نمیدانم این تصادف را باید به حساب خوبی گذاشت یا این که .....شما آقایان اگر مادرتان وهمسرتان در یک روز متولد میشدند به کدامیک زود تر تبریک میگفتید..و شما خانم ها اگر شوهر وپدرتان روز تولدشان یکی بود چه؟؟؟؟؟ ولی 4 مرداد برای من روزی بزرگ است  چرا که مصادف با تولد دو عزیز دیگر است... اولی کسی است که تمام عمرش را به پایم ریخت تا به بار بنشینم و یاد بگیرم تا تمام عمرم را به پای دومی بریزم 4مرداد روز تولد پدرم وپسرم است ..پدر بزرگ ونوه با اختلاف68 سال...پسریکه با ورودش به زندگی من به من فهماند چقدرزحمت به پایم کشیده شده...  .روزی بزرگ برای من وهر کس دیگری که میتوانست بجای من باشد شادیی که اگر وصفش کنی تا عمر داری باید بگویی هرچند که وجود یک خرمگس معرکه در این بین باعث شد تا سوء تفاهمی  کوچک قدری از حلاوت آن بکاهد و اسباب کدورت بانو را ایجاد کند

گفتنی هاو نگفتنی ها را تا جایی که میتوانستم به اولین چهارم مردادی گفتم ولی برای دومین آنها حرفهایی دارم که نمیدانم عمرم کفاف آن را میدهد یا خیر

پسر عزیزم میدانم پسر کم توقعی هستی وهیچگاه من را بخاطر کم وکاستی ها مورد شماتت قرار نمیدهی ..میدانم که هیچگاه از من توقع نداشتی تا برایت  شب شش تولد بگیریم آخر تویادت نمی آید ولی آنروزها بدلیل زردی بعد از تولد در بیمارستان بستری بودی ومن ومادرت تنها می توانستیم روزی دوبار از پشت شیشه تورا ببینیم و کار من سخت تر بود چون باید طوری خودم را کنترل میکردم تا بتوانم  در روحیه مادرت موثر باشم  هرچند که او هنوز هم مرا بیخیال میپندارد ..

میدانم از اینکه مثل باقی شاه پسر های فامیل برایت ختنه سوران نگرفتیم شکایتی نمیکنی چون اگر بشنوی که من در ان موقع  استعفا داده بودم  و2 ماه بود که بیکار بودم واز پول باز خریدی ام زندگی میگذراندیم  وتازه  بابت قولنامه جواز داروخانه کلی زیر بار قرض رفته بودم مرا درک خواهی کرد ...

میدانم  اگر بشنوی که در اولین سالگرد تولدت بدلیل داشتن قرضهای فراوان  به بانک ها و شرکتهای دارویی  نتوانستم  مثل همسن و سالانت جشن تولد مفصلی بگیرم  وتمام بچه هارا دعوت کنم  هیچگاه مرا ملامت نمی کنی ...

پسرم از تو ممنونم که ظهر ها به خانه می ایم زیاد به من گیر نمی دهی تا با تو بازی کنم چون میدانی خسته ام و از تو تشکر میکنم شبها آنقدر بیدار میمانی تا من به خانه بیایم ...واگر حوصله داشته باشم با هم توپ بازی کنیم ...عوضش من هم از اینکه مو های سر وبدنم را مدام میکشی و گازم میگیری هیچگاه از تو شکایت نمیکنم ...

پسرم میدانم بزرگترین تفریحت این است تا در بغل من یا مادرت از پنجره  به خیابان نگاه کنی  وبا اصواتی که از دهانت خارج میکنی از بزرگ بودن ماشین های عبوری تعجب کنی ..توفکر میکنی من دوست ندارم  غروبهای تابستان  در پارک قدم بزنم و بازیهای کودکانه ات را ببینم ولذت ببرم ..اما چه کنم حرفه ام این اجازه را نمیدهد  عوضش قول میدهم مثل همه مردهای ایرانی  درزمان بازنشستگی....اگر آن زمان زنده باشم.....نوه ام را به پارک ببرم

پسرم  بزرگترین تفریح من اینست که وقتی از داروخانه برمیگردم آنقدر قلقلکت بدهم که مادرت با عصبانیت بگوید...ولش کن  بچه رو عصبی نکن .....وتو با سعه صدر فوقش یک لگد میزنی ودر میروی گاهی هم بخاطر اینکه سرم را شیره بمالی وموبایلم را بگیری میآیی ومرا میبوسی و هنرمندانه نقشه ات را اجرا میکنی ...

از توممنونم که شب ها گاهی کنارمن میخوابی هرچند که لگد هایی را روانه دماغ ودهانم میکنی.. اما لذت احساس گرمای نفست که به صورتم میخورد باعث میشود همه را فراموش کنم

پسرم میدانم که آنقدر کم توقع هستی که از من انتظار نداری که امسال هم برایت یک جشن تولد بزرگ بگیرم  چون وقتی بزرگ شدی ومفهوم پاس کردن یک مضاربه 11میلیون تومانی را فهمیدی به من حق میدهی...

ولی امیدوارم درسالهای بعدبتوانم جبران کنم

 

پدرم روز تولد وروز پدر را تبریک میگویم

پسرم روز تولد تورا هم تبریک میگویم